اندوه به سان آرواره های وحشت استخوانهایم را خرد میکند ولی بغضهایم،آنسوی لبخند بزرگ تو در پر تیراژترین مصاحبه ات گم خواهد شد.نترس!هنوز هم هر گاه دلتنگیم را به پرسه کوچه های گوگرد زده ی این شهر میبرم تنم آماج نگاه ها میشود و نمیدانم آیا در پیچ کوچه بعد یک تجاوز گروهی در انتظارم هست یا نه تا تو همچنان برای ساختن "دختران آخر الزمان" و "فقر و فهشا" سوژه داشته باشی و با چماق نجابت به شعورم تجاوز کنی و هوسهایت را تبرعه.لبخند بزن،گریه سهم شبانه های غرق سکوت من است،نگران چه هستی؟ هنوز آنقدر دلبری برایم مانده است که بهترین پرنو استار تخت خوابت باشم.لبخند بزن مرد! لنز دوربینها هنوز هم تشنه ی نقش بستن لبخند بر صورت تواند تا برای بزرگترین تابلوهای شهر قاب بگیرندش.
من عادت کرده ام هر روزم را مثله درد و به قول تو نجاست عادتم شب کنم و از این جنگل پولاد و دود و خشم، حتی نیمکت یک پارک هم برایم امن نباشد و اگر هوس کردم کنار خیابان کمی قدم بزنم تنم از بوق و نگاه و تکه های گاه و بیگاه به رعشه بیوفتد.من به حصارهای خودم خو گرفته ام!لبخندم تابو،صدایم ممنوعه و عشقم گناه کبیره است ولی انگار چهره بزک کرده ام برای تو آنقدر ارزش دارد که وحشت دوزخ را برایش به جان بخری!هنوز آنقدر انگیزه دارم که فرارم از خانه صفحه حوادث روزنامه ای که تو سهام دار آنی را پر کند و روزی عسکهای من هم میان دختران کمر باریک صادره به شیخ نشینهای همسایه توجهت را جلب کند.میدانم که میشود عِدالت را عَدالت تلفظ کرد و حق تحصیل و حتی زیستن را نیز برای کسی که شاید انسان باشد محدود کرد و تمامیت وجودش را به حق مادری و کنیزی و همخوابگی رساند.میدانم که میتوانی مرا با انگشت نشان بدهی و برای گوشهای مشتاق اطرافیانت از گسترش طرح امنیت اخلاقی ساعتها سخن رانی کنی و در میان نگاه های مشوقشان به مدال افتخار بعدیت بیندیشی.میدانم که چون مثله تو نیستم فاحشه صدایم میکنی پس به من قول بده لابلای حرفهایت حتما از رابطه ی زلزله در غرب با بی بند و باری هم بگویی تا بهترین دلیلت را نیز دست و پا کرده باشی!
آری من تمام این ها را میدانم،میدانم که اصلا متهم زاده شده ام اما افسوس نمیخورم،حتی آه هم نمیکشم ولی تا روزی که چنگال مرگ در قلب هستیم فرو رود به یاد خواهم داشت که نسل من چگونه بر فراز آوار سکوتی سهمگین جغد وار به خواب رفت... تو لبخند بزن،نگاه دوربینها هنوز هم روی توست...!


پ.ن:برای آگاهی تازه واردان احتمالا خاموش باید بگم من زن نیستم،فقط چون انسانیت رو قبل از جنیست و ملیت و مذهب میدونم ترجیح دادم این متنو از زبان یک زن بنویسم...!