نور قرمز آژیر آمبولانس

شیونهای نفرین زده ی زنی پا به ماه را

به دیوارها میپاشد

این

انقراض وحشت انگیز سایه ها

در میلاد پسا خویشتن من است

چمدان

سالهاست به سفر رفته ام،با چمدانی به سنگینی تمام نداشته هایم و نگاهی که از خاطره ی آخرین بدرقه خالیست.سفر،شاید نام دیگر گریز من باشد.فرار از این بهشت تفتیده از پوچی دستهایی که خالی تر از قبل از سخاوت لاجوردین آسمان پس گرفته شدند و همچون حصاری بی پایان وجود را در کوچکی نفس گیرشان محبوس میدارند.شاید هنوز هیکل خمیده ای که زیر نور چراغهای کم فروغ خیابان قدم میزند را ببینی و گاهی حتی به نام نیز صدایش کنی ولی کسی که او صدایش میکنی مدتهاست که به سفر،به گریزی شاید بی سرانجام تن داده است.من از ما گریختم، از چهره ی قهرمانی شکست خورده که در عمق آینه ی خانه ی من، طرح مضحک مرگ پر افتخار یک مرد را جار میزند هر شب.تن من زخمی نیست ولی،به اندازه ی تنهایی سبز یک سرو معنای سهمگین تبر را میفهمم و خاطرم از رد کبود شلاق و تاراج و سیاهی بر تن تو،بر تن ما میسوزد.چمدانم خالی ولی سنگین است، توشه ی من فریادیست که میان من و ما گم شد،تصویر صورت خون آلود زنی در کوچه و انتحار یک مجرم بی جرم گوشه ی زندان است.آری من و ما گم شده ایم،صورت تک تکمان خونین است و در انفرادی تنهاییمان  جرم بی جرمی خویش را میمیریم اما من به سفر،به گریز خود رفته ام و همچنان خواهم رفت.تن من لابه لای تن ما هست ولی روح وحشی من از سرزمین این سکوت مقدس گریزان است و به دوزخ بی ایمانی خود ایمان دارد.

Free Msonry

تمساح خان دایی ِ* آدم رو گاز بگیره ولی جو نگیره!چند وقتیه یک موج شدید ماسون یابی و نماد گرایی بین وبلاگ نویسها و جوانان به راه افتاده که از آرم و لوگو گرفته تا سوراخ سمبه ی در و دیوار و ساختمان مجلس و فیلم و سریال و نرده ی ایستگاه BRT  و پنجره ی خونه ی شمسی خانوم و جوراب سوراخ شوهرش قوچ علی، هزار جور مفهوم ماسونری و توطئه کشف میکنن و از انسان غار نشین تا شخصیتهای معروف فعلی هر کسی که با ایدئولوژی خاص این نمادگراها جور نیست رو ماسون معرفی میکنن که البته من هیچوقت نفهمیدم چرا free masonry رو فرا ماسونری تلفظ میکنن!ناچارا ابتدا باید تاریخچه ای مختصر از فری ماسونری رو بیان کنم.  اگر در تاریخ بشریت به دورترین هزاره ها برگردیم مهمترین هنری که درخدمت مذهب بود هنر معماریست که این اصل تا همین امروز هم امتداد پیدا کرده است و در اروپای دوران مسیحیت نیز مانند هر کشور دیگری معماری نقش مهمی در نمایش اقتدار کلیسا داشته است.در این دوران کسب مهارت فقط از طریق تجربی ممکن بود و خبری هم از دانشکده و آموزش های آکادمیک نبود و بخاطر همین مساله اصول هر فنی جزو رموز آن هم محسوب میشد و معماران دوره ی مسیحیت هم برای حفظ فنون خود احترام قائل بودند و معماری رو جزو عالی ترین فنون بشری به شمار می اوردند.گروهی از این معماران گاهی با هم جلساتی خصوصی ترتیب میدادند و در مورد این هنر و تجربیاتشان سخن میگفتند که رفته رفته این مباحث به سمتی فلسفی-مذهبی سوق پیدا کرد و معماران به این نتیجه رسیدند که خداوند هم به نوعی معمار و بنای هستی است و بر اساس این عقیده نام free masonry  رو برای خودشان انتخاب کردند که free به معنی آزاد و masonry به معنی بنایی میباشد و از پرگار و گونیا که جزو ابزار اصلی بنایی  بود به عنوان نماد  استفاده کردند و حرف G که اولین حرف از کلمه ی GOD میباشد رو بین این دو شکل قرار دادند که دقیقا باز تاب تفکر این فرقه بود./خدا معمار این جهان منظم است/.فری ماسونری این گونه تشکیل شد.اما رفته رفته توجه ماسونها به هندسه به عنوان علمی کاملا بنیادین در تمام امور جلب شد و مشخصا طبق منشاء فرقه که معماران بودند بیشترین الهام رو از معماری مصر گرفتند که استفاده از هندسه در معماری این سرزمین در حد اعلای خود بود.پیدایش اولین لژهای ماسونری هم به کشور انگلستان و اوایل قرن هجدهم بر میگردد که به صورت جداگانه فعالیت میکردند اما در همان قرن هجدهم محلی به نام گرند لوژ در انگلیس تاسیس شد که تمام لژهای فرعی باید از آن تبعیت میکردند و اولین قانون اساسی ماسونری هم توسط یک انگلیسی به نام دکتر اندرسن نوشته شد مبنی بر 3 اصل اساسی/برابری،برادری،مساوات/. نا گفته نماند عدد 3 در تمام مذاهب و فرهنگهای قدیمی تکرار شده است مثل 3 اصل زرتشت و مسیحیت و اسلام که البته تشیع در اسلام اصل امامت را نیز به اصول این دین افزود.اما این مکتب به بقیه ی کشورها از جمله فرانسه نیز سرایت کرد و چون درست با عصر روشن گری همزمان بود فری ماسونری در این کشور به عنوان مکتبی نوین کمی جنبه ی مخالفت با "حکومت کلیسای کاتولیک" و نه مذهب مسیحیت به خود گرفت و اصولی تقریبا جدید به این قوانین اضافه شد مبنی بر این که هر ماسون "میتواند" مذهب خود را داشته باشد اما بر اساس شعار فری ماسون ها سیاست و مذهب دو مکتبی هستند که بین انسانها تفرقه می اندازند و مانع برقراری /برابری،برادری،مساوات/ هستند و از این جهت کسی نباید بخاطر مذهب نسبت به دیگری برتری داشته باشد که این اصل نوعی لیبرالیسم محسوب میشود.اگر کمی اطلاعات در مورد دوران تاریک حکومت کلیسا و ظلم وحشتناک این نهاد به مردم اروپا داشته باشیم کاملا متوجه دلیل این مخالفت خواهیم شد. رد پای همین فرقه در انقلاب کبیر فرانسه و استقلال آمریکا و مشروطه ی ایران نیز دیده میشود زیرا در آن دوران تنها مکتبی بود که توان مخالفت با استبداد را داشت و از همین روی ناصر الدین شاه قاجار بشدت از تشکیل جلسات "لژ بیداری ایرانیان"که چهره های معروفی همچون کمال الملک نیز عضو آن بودند وحشت داشت چون از ایجاد مخالفت در هراس بود.خیر سر امواتم اومدم تاریخچه مختصر بنویسم شد مثنوی هفتاد من!بگذریم.

اما برادران ماسون یاب گرامی معمولا به مخفیانه بودن جلسات ماسون ها اشاره میکنند و طبق معمول توطئه ای در این ماجرا احساس میکنند در حالی که تمامی نهادها،حتی نهادهای مذهبی نیز همیشه مقدار زیادی از مسائل خود را مخفی نگه میدارند و حتی کمپانی های بزرگی مثل کوکاکولا یا اپل و.. هم بسیاری از مسائل و دست آوردهای خود را  فاش نمیکنند و این سیاست حفظ اسرار در تمام نهادها وجود دارد و اصلا عجیب نیست.البته من اندر کف مانده ام که با این همه تاکید بر مخفیانه بودن فعالیت ماسونری این همه اطلاعات از نمادها و دخالت یهودیان در ماسونری و کشف توطئه ها و ... چطور بدست میاد؟! یا اصلا در  کت و کولشان هم نمیرود که مثلث قبل از این که نماد ماسونی باشد یک شکل هندسیست که به هر دلیلی در طراحی آرم ممکنه استفاده بشه یا چشم که نماد ارتباط است.یا مقاله ای که بعد از پخش سریال قهوه ی تلخ در محیط مجازی بارها و بارها کپی پیست شد که مثلا در فلان ثانیه ی فلان قسمت ستونهای کاخ رو که طراحی ماسونری داشتند رو نشون دادن و هزارتا حرف بی ربط دیگه که البته چندان هم بی ربط نیست چون آقای مدیری در سریا لهای خود همیشه سیاست رو محور قرار میدن و به خاطر همین بهترین بهانه برای انگ چسباندن به وی همین ماسونری و نماد گرایی دیوانه وار فعلیست!شاید خاطرتان باشد که قبلا در مورد رابطه آقای مدیری و خانم هدیه تهرانی هم شایعاتی از سوی عده ای معلوم الحال بوجود اومد، چرا؟چون گاهی نیش و کنایه ای به سیاست در طنزهای مدیری وجود داشت!یا ماجرای خنده آور لوگوی پیپسی که اصلا به مغز کسی خطور نکرد که این کلمه به معنی هر پنی برای اسرائیل نیست بلکه در اصل صدای باز شدن در نوشابه های گاز دار است که کاملا به جا و درست و با کمی تغییرات برای این کمپانی استفاده شده! یا همین مقاله ی اسرار دلار که واقعا باعث تاسف بود،من نمیتونم بفهمم چرا آمریکا باید در این مقیاس ذره بینی این نمادها رو در دلار استفاده کنه؟یا اصلا چرا به طور مخفیانه کلمه ی پپسی به معنی هر پنی برای اسرائیل است؟اسرائیل به طور کاملا علنی به جنایات خود در فلسطین ادامه میدهد و آمریکا هم علنی از او حمایت میکند حالا این وسط چرا با رمز و رموز و خود ما تحت پاره گی(!) باید این همه مخفیانه این نمادهارو استفاده کنند من نمیدونم! اگر از دید خود این عزیزان به این مساله نگاه کنیم میتوان راحت نتیجه گرفت که  عمل خودشان هم نوعی تبلیغات برای ماسونهاست و همه ی این افراد عوامل و مهره های این فرقه هستند! البته شاید برای منحرف کردن اذهان از مسائل مهمتر داخلی چیزی بیشتر از فری ماسونری کارآمد نباشد! دلیل همه گیر شدن این مساله هم به قابلیت تئوری توطئه مربوط است که در این طرز فکر میتوان در وصلتی میمون، گوزن و شقایق رو به هم پیوند داد و نتیجه گیری های سریع کرد و در جهان سوم چیزی که زیاد دیده مشود دائی جان ناپلئون و توهم توطئه است که البته ریشه در تاریخ پر از ساده لوحی و فریب خوردن این کشورها دارد.

 

*بنده به ما تحت یا همون باسن میگم خاندایی...!

The Ghost Of a Horror

زندگی شاید

آن زن بلند بالای سیاه پوش

با موهایی بلند شب گون باشد

که  تاریکی غلیظ چشمانش

نفس را در سینه ام حبس میکند

و از معاشقه ای شیطانی

تنها

ردی از بلندی سرخ ناخن هایش بر تنم بجای میماند

و من

میان سکوتی که از بودن زهر آلودش باقیست

با حسی سر گردان میان مرگ و تولد

در انزالی دردناک میان تنهایی خویش میمانم

فوبیای ناتمام

خورشید

بسان نفرینی دوزخی

پهنه های ابرآلود آسمان را میخراشد

و من

شبیه مردی که از حجله ی معاشقه با عروس مرده ی خویش برخاسته است

در امتداد دردی شبانه که در خوابهای ترک خورده ی من میپیچد

از انتهای یک کابوس برمیخیزم