Heavy Sorrow

تیر میکشد تنم
به اندازه ی یک سرنگ خودکشی شدن
و پیچ دود گرفته ی خیابانی که با سکوت من طغیان کرد
من اندوهم را...
با بغضهایی که میان گازی سپید اشک میشدند گریستم
وجودم درد میکند لعنتی
به اندازه ی وسعت عجیب نام تو
و بوسه های سیمِ خاردار بر تنم
من کبود توام
آزادی،تو چه بیرحمانه دردناکی


بندهاي بندگي را گسستم